آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١٠ - معرفى هاى اجمالى

معرفى هاى اجمالى


بررسى تطبيقى ماهيت حكم ظاهرى با تكيه بر آراى شهيد صدر, رضا اسلامى, مؤسسه بوستان كتاب قم , ٣٢٨ص, وزيرى.
اشاره: مركز مطالعات و تحقيقات اسلامى دفتر تبليغات اسلامى قم چند پژوهشكده دارد كه از شمار آنها پژوهشكده فقه و حقوق است. اين پژوهشكده در اوايل ١٣٧٤ تشكيل گرديد و اكنون چهار گروه پژوهشى دارد: فلسفه فقه و حقوق اسلامى, مسائل فقهى و حقوقى, دانش هاى وابسته به فقه و موضوع شناسى. اهداف عمده پژوهشكده عبارتند از:
ـ تبيين و تنقيح مبانى و روش ها و قلمرو و جايگاه و اهداف و تاريخ فقه.
ـ تبيين عناصر و ويژگى ها و روش استنباط نظام حقوقى اسلام.
ـ كشاندن انديشه فقها به عرصه هاى نو و بازآفرينى انديشه هاى فقهى ـ حقوقى.
ـ پاسخگويى به چالش ها و نيازها و پرسش هاى اساسى مطرح در حوزه فقه و حقوقى اسلامى.
ـ تبيين مسائل و ابعاد فقهى نظام جمهورى اسلامى.
پژوهشكده تاكنون نزديك به چهل اثر پژوهشى چاپ و منتشر كرده, از جمله آنها اثر حاضر است.
معرفى اثر
درآمد: نوآورى و دگرگونى بنيادين تفكر شيعى, دستاوردهاى گرا بها و انديشه هاى پر بارى را در دانش اصول فقه برجا گذارده است. يكى از مهمترين برآيندهاى نوآورى در بحث مهم (حكم) پديدار مى گردد. مبحث حكم و بسيارى از مسائل وابسته به آن (همچون چگونگى جمع بين حكم ظاهرى و واقعى) جزء مباحثى نيست كه كاوش در آن, پژوهشى صرفاً تمرينى و به منظور ورزيدگى ذهن فقه پژوه به شمار آيد, بلكه از مسائل مهمى است كه به بازشناسى حساس ترين مسائل اصولى يا استنباطى مى فرجامد.
جاى آن دارد كه اصوليون شيعه مباحث مربوط به حكم را تمركز بيشترى بخشند. اكنون مشاهده مى شود كه در علم اصول به طور متفرق و به هنگام ضرورت گوشه هايى از مباحث حكم مطرح مى شود. در حالى كه اگر يكجا و به طور متمركز از تعريف, تقسيم, مبادى و مراتب حكم شرعى و نيز از قاعده اشتراك احكام ميان عالم و جاهل و ثمرات آن و ادله كمال شريعت سخن بگوييم و ارتباط اين سلسله مباحث را مد نظر بگيريم, البته به نتايج بهترى خواهيم رسيد و تفكر اصولى ما انسجام بيشترى خواهد يافت.
ثمره پژوهش: اصول شناسان مى دانند شناخت مقولات جدال برانگيزى مانند (حجيّت, اجزا و امتثال) فقط با داشتن ديدگاهى روشن از مسئله (جمع بين حكم ظاهرى و واقعى) امكان پذير است. در اين باره نويسنده به تحقيقى ارزشمند درباره ماهيت حكم ظاهرى پرداخته است. وى در مقدمه مى نويسد:
(بحث درباره حكم ظاهرى و كيفيت ارتباط آن با حكم واقعى كمتر در يك بحث مستقل مورد توجه بوده است. شايد خوف از اطاله برخى مباحث به ظاهر كم فايده اصولى و پرهيز از متورم ساختن علم اصول ما را از پرداختن به يك تحقيق مستقل در خصوص مباحث مربوط به حكم و شاخه هاى آن بازداشته است).
مؤلّف در بخش نهايى برخى آثار و پيامدهاى اين بحث پيچيده را به تفصيل برشمرده است همچون مسئله منافات ميان احكام ظاهرى, وظيفه احكام ظاهرى, عدم تصويب در جعل برخى احكام ظاهرى, امكان ورود ترخيص در همه اطراف علم اجمالى, اثبات مدلولات التزامى امارات و اجزاى امر ظاهرى از واقعى.
نكته مهم و اساسى كه در لابه لاى كتاب بر خواننده آشكار مى گردد, تفكيك و تفاوت ميان دو دسته از مباحث علم اصول است. مباحثى كه تأثير مستقيم خود را در فقه نشان مى دهد و مباحثى كه در ديگر مباحث اصولى نقش دارد و بدين سبب تأثير غير مستقيم آنها در فقه بايد لحاظ شود و آنچه بيشتر به عنوان ثمره بحث از ماهيت حكم ظاهرى برشمرده شده است, تأثير آن در ديگر مباحث اصولى است و بدين جهت بايد گفت مبحث مذكور از جمله مباحث بنيادين علم اصول است كه هر متفكر اصولى ناچار از ورود بدان و اتخاذ مبنايى قابل دفاع براى خود است.
جايگاه مبحث: انتظار ما از هر بحث اصولى آن است كه نتايج مستقيم و غيرمستقيم آن را در فقه بيابيم, چون دانش (اصول فقه) از علوم ابزارى است و بايد در راه استنباط فقهى به كار گرفته شود. حال بحث درباره حكم ظاهرى چگونه مى تواند در عرصه استنباط مؤثر باشد و در مشكلات فقه كارگشا گردد؟
پاسخ: برخى مباحث اصول, پايه مباحث ديگر است. اگر توانايى فقيه را مرهون استحكام مبانى اصولى و نيز قدرت وى در اجراى اين اصول بدانيم بحث از حكم ظاهرى باعث اتقان مبانى اصولى و در نتيجه تعميق نظريات فقهى مى شود. با شناخت درست حكم ظاهرى مى توان درباره حجيّت يا عدم حجيّت مدلولات اَمارات پذيرفته شده در اصول براى شناسايى حكم فقهى و اِجزا يا عدم اِجزاى حكم ظاهرى از حكم واقعى ـ در صورت كشف خطا ـ بحث كرد.
علم اصول عهده دارِ تجزيه و تحليل قانونگذارى اسلام و راهنماى شناخت زواياى پيچيده شريعت و توجيه معقول و منطقى احكام شرعى است, از اين رو مى بايست ارتباط مباحث اصولى با يكديگر به خوبى دانسته شود و پيشتر مباحث اصولى ـ از جمله حكم ظاهرى ـ شناخته گردد تا راه يافتن قول و حكم حق بر ما هموار شود.
پيشتر اصوليون از دو گونه تزاحم سخن مى گفتند, تزاحم امتثالى و تزاحم ملاكى ولى شهيد صدر براى اولين بار گونه سومى براى تزاحم به نام تزاحم حفظى برشمردند كه مربوط به تزاحم ملاكات احكام در نزد شارع براى حفظ تشريعى است. اين قسم تزاحم كه چندان شناخته شده نيست پايه و اساس براى ابتكارى بودن نظريه شهيد در مسئله جمع ميان حكم ظاهرى و واقعى تلقى مى شود. شايد برخى تصور كنند سخن شهيد صدر در اين باب برگرفته از نظريات بزرگانى چون ميرزاى نائينى, محقق عراقى و محقق خويى است و تنها در تعبيرات شهيد صدر و اسلوب طرح بحث قدرى نوآورى ديده مى شود, ولى مطالعه اين اثر و توجه به شيوه مقارنه اى بحث به خوبى جنبه هاى كاملاً ابتكارى نظريه شهيد صدر را نشان مى دهد. هرچند بپذيريم شهيد صدر براى معمارى اين بحث, دستمايه هايى از سخنان بزرگانِ پيش از خود داشته است و بحث را از نقطه صفر شروع نكرده است, ولى با اين حال بايد گفت متكامل گرديدن يك بحث منافاتى با ابتكارى بودن آن ندارد و سير تاريخى بحث نشان مى دهد كه شهيد صدر تا چه اندازه در به اوج رساندن اين بحث و برطرف ساختن اشكالات جانبى موفق بوده است.
تاريخ پيدايش بحث: برخى ظن و گمان هاى معتبر در شرع وجود دارد, از جمله خبر واحد (خبرى كه تنها يك راوى دارد). آغاز مبحث حكم ظاهرى با سخن از امكان حجيت خبر واحد بود, اما كم كم بحث به همه ظنون معتبر كشيده شد. با تكامل اين بحث, مسئله كيفيت جمع ميان حكم ظاهرى و واقعى مطرح شد. آن گاه تعريف حكم ظاهرى و ماهيت آن و وظيفه احكام ظاهرى عنوان شد. اكنون كتاب پيش روى مى كوشد با بازكاوى ديدگاه هاى اصوليان به ويژه شهيد صدر به افقى روشن در اين باره دست يابد.
انگيزه بازكاوى انديشه اصوليان: شناخت شخصيت هاى اصولى و ابتكار و نوآورى هاى علمى آنان و نمايش قدرت علمى ايشان و معرفى ژرف نگرى و جامع انديشى و انسجام تفكرشان ما را به راهكارهاى گره گشايى براى حل چالش هاى اصولى و فقهى مى رساند. از اين رو اثر حاضر مى كوشد از راه مقايسه و مقارنه ميان ديدگاه ها به اهداف مورد نظر خود دست يابد. محتواى اثر
گزارش اجمالى: تحقيق در نه بخش سامان يافته است:
بخش اول: به تعريف حكم شرعى و اقسام آن نظر دارد. گرچه تقسيم حكم به ظاهرى و واقعى مورد نظر پژوهش حاضر است, اما تقسيم هاى ديگر جهت روشن شدن چگونگى تداخل آنها با اين تقسيم مطرح شده است. در ادامه بخش اول ويژگى هاى احكام واقعى گزارش شده, پرسش هاى اصلى تحقيق طى ده بند آمده كه نويسنده در بخش هاى بعدى در جستجوى پاسخ بوده است.
بخش دوم: مرورى بر گفته هاى اصوليون در اين باره است, ريشه هاى اوليه طرح بحث از آثار مكتوب استخراج مى شود و تحليل و بررسى مى گردد.
بخش سوم: امكان تعبد و پذيرش ظن در اين بخش گوشزد شده براى پاسخگويى به شبهات محل نزاع علمى است.
بخش چهارم ـ نهم: ديدگاه شيخ انصارى, محقق خراسانى, محقق نايينى, محقق عراقى, محقق خوئى و آيت الله صدر درباره محذورات تعبد به ظن و كيفيت جمع ميان حكم ظاهرى و واقعى است. مؤلف پس از نقل اقوال به توضيح و تفسير و جمع بندى پرداخته و گاه آنها را در معرض نقد و ايراد قرار داده است.
بخش پايانى: به بيان ديدگاه هاى شهيد صدر مى پردازد و با بهره گيرى از تقريرات درس خارج وى و نيز آنچه در حلقات اصول نگاشته اند زواياى نظريه جديد و ابتكارى ايشان را گزارش مى كند. در خاتمه نتيجه گيرى مى شود:
ـ حكم ظاهرى, امرى ممكن است و ذاتاً و وقوعاً محذورى ندارد, بلكه در عالَم واقع به وقوع پيوسته است. اگر احكام واقعى را ندانيم, حكم ظاهرى تشريع شده تا راهنماى رفتار بشر باشد.
ـ تشريع حكم ظاهرى به سبب اختفا و پوشيده ماندن حكم واقعى است. حكم ظاهرى براى تأمين اهداف اوليه شارع در تشريع حكم واقعى دانست, از اين رو شارع در وضع و جعل حكم ظاهرى راهى را برگزيده كه اهداف اوليه جعل حكم واقعى, كمتر آسيب ببيند. در مواردى كه احكام واقعى مشتبه مى شود شارع از گذر جعل حكم ظاهرى در پى تحصيل و دستيابى مكلف بر مصلحت و معيار اقوى و برتر است.
آنچه در نتيجه گيرى شماره دو گفتيم پاسخ به دو پرسش است: توجيه وضع (جعل) دو گونه حكم (ظاهرى و واقعى) براى يك موضوع چيست; ماهيت حكم ظاهرى چه بوده و در عالَم تشريع چه نقشى دارد.
بازگويى دانشى كهن با زبان روز: نگارش آثار فقهى و اصولى ـ و به طور كلى تخصصى ـ با زبان روز بايسته و ضرورى است تا فهم آنها براى دانشگاهيان و حوزويان ممكن باشد. اثر معرفى شده توانسته است با بازگويى يكى از مباحث اصولى به زبان روز به مخاطبان بيشترى دست يابد, البته نقل نوآورى هاى كارآمد در دانش فقه و اصول از آيت الله سيد محمدباقر صدر اين ميزان مخاطب را فزونى بخشيده است.
بايد گفت اين اثر هم مصون از غلط هاى تايپى نمانده است. شايسته بود در فهرست اصطلاحات شرحِ موجز آنها درج مى گرديد تا زوديابى معانى فراهم گردد, نيز بايسته بود ويرايش چنين متون تخصصى به افراد آگاه سپرده شود و فقط ويرايش ادبى نگردد. عبداللّه امينى الزيدية في موكب التاريخ يتناول شخصية و حياة الامام الثائر زيد بن على و تاريخ الزيدية و عقائدهم, جعفر سبحانى, بيروت, دارالاضواء, ١٤١٨هـ/١٩٩٧م.
كتاب زيديه در مسير تاريخ اثر استاد جعفر سبحانى به بررسى زندگى و حيات زيد بن على(ع), علل و عوامل و چگونگى شكل گيرى مذهب زيدى اختصاص دارد و اثرى درخور در اين زمينه مى باشد.
زيديه به عنوان يكى از فرق شيعه در حوادث و وقايع اعصار اوليه اسلام در عصر اموى و عباسى داراى اهميت زيادى است. بررسى علل و عوامل شكل گيرى اين مذهب و روند حوادث تاريخى مرتبط با ايشان موضوع اين كتاب مى باشد كه چاپ اول آن در سال ١٩٩٧م در بيروت صورت گرفته است.
در همان نيمه دوم قرن اول ق شاهد پيدايش فرق و عقايد مختلف مى باشيم كه بسيارى از اين عقايد در اعصار بعدى بر بسيارى از تحولات سياسى و مذهبى دنياى اسلام تأثير قابل ملاحظه اى نهادند. نيمه دوم قرن اول ق دوره قيام هاى مختلف بر ضد حاكمان اموى بوده است, يكى از اين قيام ها خروج زيد بن على(ع) در كوفه مى باشد. اين امر باعث شد تا بعد از شهادت وى اولين شكاف عمده در بين شيعيان ايجاد شود و شيعيان كه تا زمان وى كم و بيش يكپارچه بودند بعد از وى شاهد ايجاد فرقه اى جديد گرديدند.
زيديه از فرق معروف شيعه مى باشند كه خود را پيرو زيد بن على بن حسين(ع) (٧٩ـ١٢٢ق) معروف به زيد شهيد مى دانند. زيد مدتى در كوفه اقامت داشت و گويا (بنا به نوشته منابع غير امامى) شاگرد واصل بن عطا پيشواى معتزله بود, لذا عقايد معتزلى بعد از وى در ميان پيروانش رواج يافت. در زمان هشام بن عبدالملك, زيد سفرى به شام نمود و مدتى نيز زندانى شد. بعد از آزادى به مدينه و سپس عراق بازگشت, گروهى از كوفيان دورش اجتماع كرده او را تشويق به قيام بر ضد امويان نمودند. در سال ١٢٠ق نزديك چهل هزار تن از كوفيان با زيد بيعت كردند و وى بعد از يك سال دعوت مخفيانه, قيام خود را علنى نمود, ولى بعد از چند روز نبرد در كوچه هاى كوفه, زيد به شهادت رسيد و سرش را جدا كرده به شام فرستادند و بدنش را در كنار شهر كوفه بر تنه نخلى عريان بر دار كردند, بعد از مدتى پيكرش را سوزانده خاكسترش را به فرات ريختند.
پيرامون قيام زيد و دعاوى و اهداف وى دو نظر وجود دارد: يكى نوشته هاى منابع شيعى كه او را مريد و مطيع برادرش امام باقر(ع) و قيام وى را در راستاى ادعايى خاص براى شخص خودش نمى دانند; منابع غير امامى و زيدى بر اين باورند كه زيد ادعاى امامت و رهبرى مسلمانان خاصه علويان را داشته و با خروج خويش امامت برادرش امام محمدباقر(ع) را انكار كرده است. اين دسته از منابع ادعاى امامت را به زيد نسبت داده اند. همان گونه كه ادعاى مخالفت وى با امام محمدباقر(ع) از سوى منابع شيعى رد شده شاگردى وى نيز نزد واصل بن عطا انكار گرديده و نيز عقايد وى درباره خلفاى راشدين نيز در اين منابع تكذيب شده است. بزرگان اماميه حساب زيد را از زيديان جدا كرده اند, زيرا پس از شهادت وى گروهى از ياران و پيروانش ادعاهايى را به زيد نسبت دادند كه هرگز از سوى او مطرح نشده بود. به عقيده ايشان آراى سياسى زيديه ربطى به زيد ندارد.
زيديه امامت را خاص اولاد حضرت فاطمه(ع) مى دانند. به عقيده ايشان هر فاطمى كه زاهد, شجاع و دعوى امامت داشته باشند و خروج نمايد, امام واجب الطاعه است. ايشان خروج دو امام را در دو نقطه از عالم اسلام كه جامع اين خصال باشند جايز مى دانند و معتقد به نص خفى در مقابل نص جلى مى باشند كه شيعيان امامى بدان معتقدند, همچنين امامت مفضول را با وجود فاضل تأييد مى نمايند. امر به معروف و نهى از منكر را واجب مى دانند و به تقيه اعتقادى ندارند. درباره مرتكبين كبيره مى گويند كه ايشان تا آخرت در دوزخ جاودان نخواهند ماند و تنها به اندازه گناهشان عذاب خواهند شد.
پيرامون زيديه و عقايد ايشان و تاريخ دولت هاى زيدى در يمن, شمال ايران و مغرب, كتب متعددى نوشته شده است, ولى كتاب حاضر به سبب بررسى قيام زيد از ديدگاه شيعى امامى, حائز اهميت بسيارى است و نويسنده سعى نموده است با بررسى اسناد و روايات مختلف بسيارى از حوادث تاريخى و عقايد زيدى را كه مغاير اعتقادات زيد بن على(ع) مى باشند, برشمارد.
اين كتاب شامل دو بخش مى باشد: بخش نخست داراى چهارده فصل و بخش دوم نيز داراى ده فصل مى باشد. هدف نويسنده كتاب چنان كه در مقدمه اشاره نموده, بررسى زندگى زيد بن على(ع) از ديدگاه شيعه امامى و روند شكل گيرى دولت هاى زيدى و عقايد سياسى ـ مذهبى ايشان است.
مؤلف در بخش نخستِ اين كتاب ابتدا به تفرقه امت اسلامى و اقوال مختلف پيرامون اجتماع شيعيان قبل از زيد بن على(ع) پرداخته و نظر ائمه را درباره غلات و تكذيب ايشان با استفاده از منابع معتبر جويا شده است و در فصل دوم به بررسى حيات زيد در عصر امامان شيعى يعنى امام زين العابدين, امام باقر و امام صادق(ع) مى پردازد كه يكى از قسمت هاى مهم كتاب به شمار مى رود. فصول بعدى اختصاص به خطبه ها, اشعار, مناظرات, مشايخ, شاگردان و راويان از وى دارد. در قسمتى از فصل ششم به رواياتى پرداخته است كه زيد از پدرانش نقل كرده است (ص١٣٨ـ١٣٩). نگارنده در فصل هفتم مسئله معتزله و اتصال ايشان با زيديه را با استفاده از نظريات برخى از معاصران وى مطرح كرده و بعد به اين سؤال كه آيا زيديه مذهب فقهى خاصى است جواب مى دهد.
وى در فصل هشتم با اين عنوان كه آيا او دعوت به امامت خود مى كرد يا دعوتش براى اهل بيت بود نظر سياسى زيديه پيرامون قيام به شمشير را پيش مى كشد, سپس اعتراف زيد به امامت ائمه را مطرح و نقد و بررسى مى نمايد (ص١٨٥ـ١٨٩). اين قسمت از مباحث پر قوت و استوار كتاب است.
در ادامه نظر ائمه و علماى شيعه را درباره قيام و شهادت زيد بن على(ع) آورده است. در آخر اين بخش به علل و عوامل قيام هاى بعد از واقعه كربلا پرداخته و قيام زيد را استمرار حركت جدش امام حسين(ع) مى داند و به بررسى نظر فقهاى بزرگى مانند منصور بن معتمر, نعمان بن ثابت, سليمان بن مهران (الأغمش) محمد بن عبدالرحمن بن أبى ليلى انصارى, كه قيام وى را تأييد كرده اند پرداخته (ص٢٩٦ـ٣٠٠) و به بررسى اوضاع كوفه همزمان با قيام زيد مى پردازد تا علل شكست اين حركت را روشن نمايد.
بخش دوم كتاب به بررسى مجمل قيام هاى عصر اموى بعد از زيد بن على(ع) اختصاص دارد. نويسنده در فصل دوم اين بخش داعيان زيدى مانند يحيى بن زيد, نفس زكيه و عده اى ديگر را كه جانشان را در اين راه از دست دادند معرفى كرده و علل كوشش بى نتيجه شان را برمى شمارد و در ادامه به علل و عوامل و چگونگى تشكيل دولت هاى زيدى در يمن, طبرستان, شمال افريقا و مغرب مى پردازد و نقش اين دولت ها را در دنياى اسلام بررسى مى نمايد.
دو فصلِ آخر اين بخش بررسيِ عقايد زيديه است كه مهمترين قسمت كتاب مى باشد و اصول سه گانه ايشان يعنى وعد و وعيد, منزلت بين المنزلتين, امر به معروف و نهى از منكر و نيز نص جلى و خفى درباره امامت و ارتباط بين زيديه و معتزله نقد و بررسى شده است (ص٤٧٤ـ٤٧٢). محمد رضايى جنبش نقطويه. عليرضا ذكاوتى قراگزلو, نشر اديان, قم.
بررسى آرا و عقايد معتقدان فرقه هاى غالى و انحرافى همواره رهيافتى جهت بازشناختن مبانى صحيح دينى (شيعى) از غير دينى بوده است. يكى از كتاب هايى كه با محتواى تحليلى غنى امر پيشين را محقَق مى سازد, همانا (جنبش نقطويه) (تأليف عليرضا ذكاوتى قراگزلو, نشر اديان, قم, ١٣٨٣) مى باشد. مؤلف در اين كتاب كوشيده تا با رجوع به متون اصلى نقطويه و استخراج تأويلات دينى ـ عرفانى (بافى) و هم گرايش هاى اجتماعى و ادبى ايرانى مآبانه بنيان گذار آيين نقطوى (و معتقدان به او) تحليل تاريخى شفافى از كاركرد فرقه مذكور به خواننده ارائه دهد. جاى تأمل است كه كتابِ حاضر بعد از تحقيقات مستند و جامع دكتر صادق كيا (در پنجاه سال قبل (و) در قالب مجموعه اى با عنوان نقطويان يا پسيخانيان) تنها كتابى است كه با بازيافت ها و اطلاعات جديد درباره نحله مذكور تأليف شده (رش: ص٤٢و٤٣, ٤٩و٥٠, …), طورى كه با ارزيابى منصفانه آن مى توان بر اهميت و اعتبارش در مقوله (نقطويه) و هم كم نظير بودن مؤلفش در امر (نقطويه شناسى) پى برد (رش:ص٢٠٤).
جنبش نقطويه مجموعه چهارده مقاله (پيشتر چاپ شده در مجلات معارف, آينه ميراث و جز اينها) است كه با توجه به حركت پيش رونده ظهور فرقه نقطويه تا سقوط آن از سويى و هم نظر به تعليم مبانى فكرى همان فرقه به خواننده و آن گاه آشنا نمودن وى با گزيده اى از محتواى (ميزان) و (مفاتيح الغيوب) (دو كتاب اصلى نقطويه) از سوى ديگر مرتب و تدوين شده است. مؤلف با اِشراف كامل بر موضوع و تيزبينى هاى محققانه ويژه خويش (به خصوص در مقاله آخر) در صدد تبيين نقطويه, (اين ملغمه فلسفه و خرافه, تأويل و تخليط, تفكر و تخيل, يافت و بافت, معنا و دعوى و ارائه عقايد و تلقينات مدعى پرمدعا [ـ محمود پسيخانى] از زبان همو [و هم تفسير واقع بينانه آن]) بوده است (ص٢٢٣).
بارى, عمده مطالب كتاب جنبش نقطويه راجع به مسئله تأويل و تناسخ از ديدگاه نقطويان مى باشد طورى كه سه مقاله (تأويل و تناسخ و بقاياى آيين نقطوى) (ص١٢٩ـ١٥٤), (تناسخ و نحله هاى شعوبى متأخر) (ص١٥٥ـ١٧٤), (تناسخ نقطويه و كتاب ميزان محمود پسيخانى) (ص١٩٩ـ٢١٠) مستقلاً به آن مقوله اختصاص دارد, ضمن اينكه در مقالات ديگر نيز به تناسب بحث مسئله مذكور مطرح شده است (ص٤٢, ٥١, ٨١ ـ ٨٤ و ٩٠ …). مؤلف محترم به عنوان پيش زمينه مى گويد: (در حدى كه بتوان مشخصاً اظهارنظر كرد, بعد از سركوب مانويان, تأويل در ايران پوششِ انديشه هاى ضد مذهب حاكم قرار مى گيرد و زنديق كه يكى از مقامات عالى مانوى است و به معناى تأويلگر است در عين حال معناى بددين يا بى دين نيز يافت. انديشه هاى ضد مذهب حاكم كه غالباً رويكردى اجتماعى براى دگرگون سازى داشته است مى بايد به پيروان خود توان پايدارى و ايستادگى ببخشد و آن جز با تلقين و تبليغ نوعى تناسخ و حلول يا ظهور و رجعت ممكن نمى شده است…) (ص١٢٩) يا (اگر تاريخ اسطوره اى و مقدس نحله هاى ايرانى پس از اسلام بررسى شود آنچه از همه پيشتر و بيشتر جلب نظر مى كند دو نكته است: ايرانى گرايى و تناسخ… تناسخ به اسامى حلول, ثمتل, بروز, ظهور, تقمّص, تجسّد, تجلّى رجعت عنوان شده است, اما در متن و بطن خود يك عقيده بيش نيست و آن تكرار و تداوم يك انديشه و آرمان است براى حفظ طرفداران و اميد به ادامه يك جريان. اين نظريه بازگشت ابدى خصوصاً در مذاهب غُلات قديم و متأخّر جايگاه ويژه اى دارد و استمرار سنّت هاى انديشگى در اين منطقه است كه از ديرباز التقاطى بوده است) (ص١٥٥و١٥٦).
همان طور كه آمد مؤلف محترم تناسخ را ويژگى مشترك بيشتر مذاهب (انحرافى) مى داند و تحاشى از آن را از سوى معتقدان آنها نمى پذيرد (رش: ص١٣٠, ١٧٣), اما در ارتباط با نقطويه, ايشان تناسخ آنان را از سنخ تناسخ بودايى برمى شمرد (عدم اعتقاد به روح مجرد و تناسخ از طريق صورت هاى علميّه و عمليّه) و گفتارهايى از اين بابت از محمد دهدار شيرازى (از نقطويه سابق) مى آورد (رش: ١٠٢ـ١٠٣, ١٣٣ـ ١٣٥). بايد گفت مؤلف جنبش… (تناسخ) را فقط منحصر به نقطويه و فرقه هاى غالى ديگر نمى كند, بلكه به اديان و مكتب هاى فلسفى نيز با سند معتبر نسبت مى دهد و آن را زاييده (آرزوى جاودانگى آدمى) و (تقليد و اقتباس از نوزايى و تكرار همه ساله در طبيعت) تلقى مى نمايد (ص١٩٩ـ٢٠٣).
بعد از (تناسخ) بحث از مقوله تأويل و تفسير آن با ارائه عبارات متعدد (از كتاب هاى نقطويه) در كتاب جنبش نقطويه جالب است. شيوه آنان و هم فرقه هاى غالى ديگر (طرح مسائل مشكل دينى و ايجاد شك در ذهن مخاطب و سپس پاسخ دادن به آن مشكلات از راه تأويل بوده است) (ص١٧٧). البته مؤلف بر تأثيرپذيرى حروفيه از ابن عربى (بعد از اسماعيليان) در امر تأويل تأكيد مى كند (رش: ص٢٤). پس از حروفيه محمود پسيخانى نقطوى از تأويلات ابن عربى براى جا انداختن مدعيات خود سود مى جست هرچند كه وى (محمود) عارفى از مكتب ابن عربى نبود (ص١٧٩و١٨٠). اما در مقولات انسان شناسى (كه محمود آن را به تأويل مادى برده است) (ص١٠٢, ١٣٣و ١٧٦), عرش (ص١٨١) و… متأثر از او (ابن عربى) مى باشد. (البته عرفانيات و تأويلات محمود [نيز] خيلى دقيق است و گاه با تطبيق هاى مكتب ابن عربى مشتبه مى شود…) (ص١٨١) اما به هر تقدير همو مى گويد (از تأويل تجاوز كردن و در اقاويل مختلف افتادن فساد است, زيرا كه زير هر تأويلى, تأويلى ديگر تواند بود تا آنجا كه نهايت نيست) (ص٢٠٩) كه با وجود اين, دست از تأويلگرى برنداشته است.
(اختركيشى كهن) و نظريه (ادوار و اكوار) نيز از مباحث مهم نقطويه است. آنان تناسخ را با آن تفسير و توجيه مى كردند. محمود پسيخانى كه بر جنبه مادى و خاكى انسان و نفى مجردات تأكيد داشت و بازگشت او را به عالم خاك با تناسخ تبيين مى كرد (رش: ص٢٠٣) و خود را (نقطه رابع احد و احمد و محمد) مى دانست (ص١٩٣) به (ادوار هندى) و (هزاره هاى ايرانى) كه الى الابد تكرار مى شوند) توجه بليغ مى كرد (ص١٧٦). حتى نقطويان در انتظار تشكيل حكومت در سال هزار ق و رؤيت (موعود رأس اَلف) بودند (رش: ص٥٤ ـ ٥٨).
اما مؤلف محترم جنبش… (با توجه به مبانى تنجيمى و طبيعى نقطويه, اين كيش [را] در درجه اول يك نحله فلسفى) مى داند (ص٧٢) و مقاله اى با عنوان (آيين نقطويان از نظرگاه فلسفى) (ص٧١ـ٩٣) را به مباحث عقلى آنان اختصاص مى دهد. ايشان بر پايه اين نگره, پيروان نقطويه را شهرى مى داند, نه روستايى يا ايلياتى (رش: ص٧٢). مقاله مزبور حاوى اقوالى فلسفى از حكما (شيخ اشراق, ملاصدرا…) است كه درباره پايه هاى فكرى ارجاع طبيعيات به الهيات, تناسخ و دور غيرمتناهى موجودات در نزد نقطويان مى باشد (رش: ص٧٢و٧٣, ٨١و ٨٤). محمد دهدار [سابق الذكر] مى گويد: (اگر صاحب بصيرتى نظر به كتب اين كوران كند, اگر سخنان حكما و صوفيه را كه در عالم طبيعت قرار داده اند مى يابد و آنچه خاصه ايشان است نامعقول و غلط صرف مى بيند) (ص٧٢).
ويژگى هاى ادبى متون نقطوى از نظر مؤلف جنبش نقطويه دور نمانده, مقاله (از كلمات و كلام محمود پسيخانى در كتاب ميزان) (ص٢١١ـ٢٣٢) و هم صفحات ١٩٤ـ١٩٧… مشحون از اين ويژگى هاست. نظريات اديبانه مؤلف محترم چنين است: (كتاب مفاتيح الغيوب از لحاظ رسم الخط… [و هم] از لحاظ دستورى كهن است و از نثر اواخر قرن هشتم كه نوشته شده بسيار قديم تر مى نمايد) (ص١٩٤, ١٩٥و ٢١٢), (كاربردهاى ويژه و كهنه… و رسم الخط اصيل و حتى غلط ها و عربى هاى شاذّ كه بعضاً به كار برده [محمود پسيخانى] مخصوص اين كتاب [ميزان] است) (ص٢١٢). ايشان گزيده اى از واژگان دستورى, املايى, تعبيرات مهجور, (با) فوايد محتوايى و نيز برخى اصطلاحات حروفيه را من باب مثال و جهت آشنايى خواننده از كتاب ميزان استخراج نموده و در جنبش… آورده است.
بايد گفت جنبش نقطويه خالى از بررسى نظريات و تأويل محمود پسيخانى درباره قرآن و تفسير [و هم تأويل] آن نيست. مؤلف در مقاله (سيرى در مطالب ميزان محمود پسيخانى) (ص٢٢٣ـ٢٧٧) با استناد بر سخن خودِ محمود كه (تأويل و تفسير قرآن مطابق معتقدات رسمى مسلمين نيست, بلكه به نظر او نقطويان اين كار را مى توانند و بايد بكنند) (ص٢٣٦) عبارات عجيبى از تأويلات او را درباره كلمات قرآن (در كتاب ميزان) بيان مى كند. (اينكه علم نقطه و سخنان محمود مخالفانى دارد به قول او عجيب نيست كه (طاغيان طاعون) انبياى قديم هنوز برجايند و بر سر همان كار كه رده قديم ايستاده بودند ايستاده اند و هيچ بازگردى ندارند و اگر بگويند اينها كفر است كه پيش از اين كسى اين را نگفته است, جوابش اين است كه كفار قديم نيز به نقل قرآن [قصص, آيه٣٦] همين را مى گفتند و اگر طعنه زنند كه ايشان در اين عالم خوار و زبون شده اند بايد اين آيت برايشان خواند تا تنبيه شوند: اذلة على المؤمنين اعزة على الكافرين [مائده, آيه٥٤]) (ص٢٧٤).
البته استاد ذكاوتى در عين آنكه بداهت (متمهدى) و (متنبّى) بودن و ادعاهاى بى جاى محمود پسيخانى را در عرفان, تفسير, نجوم … به تفصيل و با استناد بر محتواى كتب اصلى نقطويه نشان مى دهد و او را (كه پيشرو ديگر فرقه هاى غالى همچون بابيه و… بوده است) (از ديدگاه اسلامى كذّاب و مفترى) معرفى مى نمايد (ص٢٢٣ و در بيشتر جاها), منصفانه نتايجى از پيش زمينه هاى تاريخى ـ اجتماعى فرقه نقطويه در كتاب جنبش… گرفته است كه در نظر گرفتن آنها (راه احيا و بازسازى اين قبيل افكار و انديشه هاى غالى ـ ايرانى را به مقدار زيادى محدود) مى كند (ص١٢), از جمله مى گويد: (نقطوى گرى جنبه اى يا جزئى از آن جنب وجوش جستجوگرانه اى است كه در اواخر دوران ملوك الطوايف بعد از تيمور در ايران پيدا شد و به تدريج بر ركود و انحطاط غلبه كرد و در شعر و هنر و فلسفه و صنعت و تجارت و سياست و مذهب آثار خود را نشان داد…) (ص٤٠) يا (تأكيد بر اين نكته ضرورى است كه عقايد و آداب اظهارشده سران يك نهضت لزوماً دليل پيوستن افراد به آن نهضت نيست, بلكه ممكن است پيوستن اكثر افراد به نهضت هاى مخالف صرفاً به سبب مخالفت آن نهضت ها با نهادهاى رسمى و رايج باشد يعنى پيروان نهضت آن را از جنبه سلبى و منفى مى پذيرند و نه حتماً از جنبه اثباتى) (ص١١٠). ولى قيطرانى دائرةالمعارف موعود آخرالزمان, مأخذشناسى جامع مهدويت, زيرنظر اسماعيل شفيعى سروستانى, موعود عصر(عج), تهران, ١٣٨٤, رحلى, ج١, ٥١١ص.
مى دانيم كه مسئله ظهور و غيبت يك انسان كامل و الهى در همه اديان به طور اعم و در اسلام به طور اخص از چنان تأكيد و اهميتى برخوردار است كه حتى مفتيان دربار حجازى درباره منكر مهدويت حكم ارتداد را جارى كرده اند. لذا تنها مشكلى كه امروزه وجود دارد معرفى يك شخص خاص است كه با اتكا به ادله و اسناد بسيار اين مهم را انجام دهد. آنچه پس از اثبات وجود و حيات و نسب حضرت با اهميت است, اهداف و اعمال آن وجود مقدس در دوران ظهور است. در اين باره احاديث و اشارات بسيارى از سوى فرقه هاى مختلف اسلامى رسيده و دربردارنده اطلاعات مختلفى از آرا و افكار مردم عصر ظهور و سرزمين هايى است كه مستقيماً در معرض كشمكش هاى اين انقلاب قرار مى گيرند.
تاكنون كتب و موسوعه ها و دائرةالمعارف هاى بسيارى پيرامون وجود مقدس حضرت مهدى(ع) نوشته شده و در كتب و متون تاريخى درباره وقايع و پيشامدهاى دوران آن حضرت اخبار بسيارى از پيامبر اسلام(ص) و امامان معصوم(ع) نقل شده است, اما پراكندگى روايات و مطالب و در دسترس نبودن به برخى از كتب اصيل تاريخى يا جديد از يك سو و عدم بررسى عميق و تحليل كامل اين حوادث و تطبيق آنها با پيشامدهاى قرون گذشته و با وقايع جارى و آينده از طرفى ديگر نتوانسته آن طور كه شايد و بايد ما را با تاريخ ارزشمند دوران آن بزرگوار آشنايى كامل بخشد. پس ضرورت تدوين دائرةالمعارف با پژوهشى شگرف و ژرف و تحقيقى تاريخى و انديشمندانه و دور از تعصب هاى افراطى و پيش داورى هاى ناروا احساس مى شود تا بتواند سيمايى روشن از حوادث و پيشامدهاى آن زمان و ديدگاه هاى گوناگون دانشمندان بزرگ و نويسندگان مشهور شيعه و اهل سنت را درباره ظهور حضرت مهدى(ع) ارائه دهد, به گونه اى كه از عمق جان برخيزد و قلب و روح و روان انسان مسلمان را سيراب سازد.
كتاب دائرةالمعارف موعود آخرالزمان, مأخذشناسى جامع مهدويت, ج١, كارى از مؤسسه فرهنگى موعود است كه به تازگى وارد عرصه نشر گرديده است. اين كتاب با شمارگان دوهزار, ٥١٢ صفحه, از سوى نشر موعود و با نظارت آقاى اسماعيل شفيعى سروستانى منتشر گرديده كه در يازده محور مطالبِ آن دسته بندى شده است.
در قسمت اول در ديباچه كتاب در شرح ويژگى هاى مجموعه مذكور آمده است: (آن مجموعه دائرةالمعارف را از كتاب اطلاعات عمومى متمايز مى سازد, بنياد نظرى و نگرش جامع و ويژه اى است كه بر مضامين و معارف موجود در آن حاكم مى شود و چون نخى نامرئى اجزاء مجموعه را به هم پيوند مى دهد. اين امر نگاه و دريافت عمومى مخاطبان را متوجه و متذكر آن نظر بنيادى و نگرش ويژه مى كند).
سپس در ادامه در تبيين سابقه گفتگو از آخرالزمان, ظهور, منجى گرايى و… و اشاره به منابع و مآخذ اسلامى توضيح داده شده است كه در مراحل بررسى منابع اسلامى, آغاز كار, مطالعه آثار پيشينيان از ميان علما و پژوهشگران قرون چهارم و پنجم هجرى و انجام كار و نقطه فصل بررسى آثار مؤلفان و نويسندگان سال ١٤٢٥ق/ ١٣٨٣ش در نظر گرفته شد. در واقع اين اثر ـ مآخذشناسى تفصيلى ـ دربرگيرنده كليه آثارى است كه به صورت جدى, موضوع مهدويت و منجى گرايى را از قرون چهارم تا پانزدهم (حدود ١٤٢١ سال) اساس مطالعه و موضوع بررسى و تحقيق خود قرار داده اند.
و اما شيوه روش تحقيق (متدلوژى) اين مجموعه نكته حائز توجه و اهميت است, زيرا شيوه به كار رفته در مآخذشناسى جامع مهدوى و ساختار تدوين عناوين و همچنين تنظيم نمايه ها و موضوعات آن را از كليه آثار رايج و مشابه متفاوت و متمايز مى سازد. مهمترين نكته در اين باره دورى گزيدن از روش هاى مرسوم و طبقه بندى اطلاعات و منابع است, زيرا روش هاى معمول طبقه بندى علوم جديد غربى و رده بندى متكى به نظام هاى ديويى و كنگره نگرشى را منتقل مى سازد كه اساساً متفاوت با نگرش كلى حوزه علوم دينى درباره هستى و انسان است, ولى متأسفانه غالب پژوهشگران حاضر و فعال در شرق اسلامى, هنگام تأليف آثار و طبقه بندى منابع, خود را ملزم و متعهد به مراعات اين شيوه ها كرده اند. در خاتمه ديباچه به راهنماى استفاده از مجموعه پرداخته شده تا محقق به سهولت بتواند به تحقيق خود در استفاده از منابع غناى لازم را ببخشد.
محورهاى بعدى, تفصيل مآخذ ـ نمايه هاى قابل جستجو (به ترتيب الفبا و اعداد), نمايه هاى ارجاعى, نشانى نمايه ها, فهرست سوره ها, اعلام, اشخاص و اماكن و كتب و فهرست عناوين كتب بررسى شده مى باشد.
از ظرائف و نكات درخور تحسينِ كتاب اين است كه در ارجاع و معرفى منابع و مآخذ اسلامى ضمن آناليز نمودن متن منبع, اقدام به فهرست موضوعى نموده تا خواننده و محقق در بدو ورود با ملاحظه نظام ساختار موضوعى بيشترين و بالاترين كيفيت برداشت را داشته باشد, براى مثال در تبيين و معرفى كتاب (آتش نيست, كتابى است) از غلامرضا نمايى اين گونه كار شده است كه ابتدا آن را به پنج قسمت معرفى و موضوع بندى نموده است:
قسمت اول. بررسى برخى از شبهات مطرح در يكى از كتب بهائيت,٥;
قسمت دوم. ادعاى دو ظهور و علائم آن در كتاب فوق و نقد آن,١٥;
قسمت سوم. احاديث دلالت كننده بر علائم ظاهرى حضرت ,٣٠٥;
قسمت چهارم. احاديثى درباره حضرت مهدى(عج),٤٢٤;
قسمت پنجم. شبهات و ادعاهاى ديگر درباره مسائل مربوط به موعود, ٤٩٣.
در اين قسمت مجموعاً به ٥٩٤ نوع كتاب در اين زمينه اشاره و توضيح داده شده است.
در پايان مجموعه در قسمت فهرست عناوين كتب بررسى شده, معرفى ١٦٧ كتاب با ذكر عنوان كتاب ـ نويسنده, ناشر, زبان, قطع, محل نشر, نوبت و سال چاپ, تعداد صفحات, صفحه كتاب شناسى ـ صورت گرفته كه در ميان اين آثار مى توان به برخى از مشاهير آنها نظير كتاب آفتاب در سايه مرورى بر ديدگاه رهبرى در باب حضرت مهدى(ع) و فلسفه انتظار مقام معظم رهبرى حضرت آيت الله خامنه اى, انتظار عامل مقاومت و اصالت مهدويت حضرت آيت الله العظمى صافى گلپايگانى, انقلاب مهدى و پندارهاى شهيد آيت الله سيد محمدباقر صدر و امام موسى از ولادت تا ظهور از آيت الله سيد محمدكاظم قزوينى اشاره نمود. بايسته هاى لازم
مجموعه با تمام فوائد و كارآمدى خاص خود كه حكايتگر تلاش مجموعه محققين در اين ميدان مى باشد, مى توانست داراى سعه وجودى بيشترى و بهترى باشد كه به برخى از آنها در حد اختصار, اشاره مى شود:
١.با تتبع بيشتر و عميق تر مى توانست به كتب و آثار بيشتر, قوى تر و مستندتر دست يابد و معرفى تفصيلى نمايد.
٢. روش تحقيق در كتاب (از ابتدا تا انتها) روشى واحد نبوده و اين نقيصه را به راحتى مى توان از نوع طبقه بندى كتب, موضوعات, ساختار موضوعى, نمايه ها و… به دست آورد.
٣. در تبيين فهرست و نظام موضوعى دائرةالمعارف به مراتب مى شد از واژه هاى سليس تر و پر معناتر براى موضوع بندى متن استفاده نمود و حتى در مواردى به نام محتواى اخبار اشاره و از آوردن موضوع و عنوان غفلت گرديده است كه نمونه را مى توان در كتاب (آتش نيست, كتابى) يافت يا مراجعه به صفحات ١٣٤, ١٤٣, ١٤٧, ١٧٠, ٢٠٣و ٢٦٤ و… اين كاستى را به خوبى نشان مى دهد.
٤. نوع حروف چينى, صفحه آرايى, ويراستارى مطلوبى در تدوين و ارائه كتاب به كار نرفته كه در بدو ورود اين مشكل به خوبى خودنمايى مى كند. جمع بندى
در فهرست نمايه هاى قابل جستجو به ترتيب حروف الفبايى تعداد ٢٠٠٧ نمايه آورده شده و در فهرست نمايه هاى ارجاعى نيز ٣٢٤ موضوع تحقيقى قابل دقت و ضرورى درمباحث مهدويت تبيين و ارائه شده است.
در فهرست سور نيز كليه سوره هايى كه در دائرةالمعارف بدان توجه و اشاره و استناد شده, آورده گرديده كه مجموعاً ٢٦٥ مورد احصا گرديده است. در خاتمه نيز در فهرست اعلام و اشخاص با معرفى ٢٧٣٤ نويسنده و شخصيت كمك شايانى به شخصيت شناسى در اين عرصه نموده است.
مجموعه حاضر در مجموع كارى درخور تقدير و تشويق در عرصه تحقيق محسوب مى گردد و مى تواند منبع خوب و شايان اعتمادى براى محققين در اين عرصه و ميدان قرار گيرد, اما توجه به بايسته ها و كاستى ها كه به برخى از آنها اشاره گرديد مى تواند بر اتقان و استحكام دائرةالمعارف در عرصه تحقيق و پژوهش بيفزايد. محمدمهدى بهداروند